تبلیغات
قرارگاه فرهنگی شهید بابانظر

قرارگاه فرهنگی شهید بابانظر

این سه شهید انگار از یک مادر متولد شده بودند!

حکایت سه یار از زبان سردار عبدالحسین دهقان

 شجاع و قوی

شهید بابانظر کسی بود که پیش از انقلاب در تظاهرات حضور داشت و با توجه به اینکه ورزشکار بود و نفوذ خوبی بر جوانان داشت، تا پیروزی انقلاب اسلامی فعالیتهای مؤثری را در این زمینه داشت. ایشان در قائله‌های کردستان و گنبد حضور داشت و با نیروهای ضد انقلاب مبارزه می‌کرد. چند جایی که من در خدمت بابانظر بودم و ایشان را دیدم، فردی شجاع و فعال، ورزشکار و قوی بود. ایشان در کوهها و تپه‌های کردستان وسایل  نظامی را به راحتی حمل می‌کرد و به‌عنوان مسؤولی دلسوز در منطقه فعال بود.

یک گام جلوتر...

بیش از همه اخلاق، تقوا و مسؤولیت‌پذیری ایشان را به یاد می‌آورم، بابانظر در مسایل اخلاقی نمونه بود و با هیچ‌کس به تندی برخورد نمی‌کرد. مسؤولیت و جایگاه خود را به رخ کسی نمی‌کشید، که نشانه‌ی تقوای ایشان بود. با همه‌ی درگیریهایی که داشتیم از خدا دور نبود و حتی وقتی با ایشان صحبت می‌کردیم، حرفهایش رنگ خدایی داشت و به دور از نافرمانی خدا بود، بنابراین کسی را سراغ ندارم که از بابانظر دلخور باشد. به ایشان بابانظر می‌گفتند چون بابای رزمنده‌ها بود و با وجود مسؤول بودن، همیشه یک گام جلوتر از نیروهای خود در جبهه حاضر می‌شد.

هردو!

پیش از انقلاب و قبل از آشنا شدن با شهید بابانظر، شهید شریفی را می‌شناختم. ایشان فردی زحمت‌کش بود. مردم شهرستانهای خرم‌آباد و تربت‌جام(بویژه بالاجام) در انقلاب نقش مهمی داشتند، و شهید شریفی جزو اولین نفراتی بود که در کنار خیابانها سنگر می‌زدند و با ضد انقلاب مبارزه می‌کردند. بعد که وارد سپاه و جبهه شد، از افراد با اخلاق و مسؤولیت‌پذیری بود که شجاعانه در منطقه حضور داشت. شهید شریفی بیشتر همراه شهید بابانظر بود، چه در زمان عملیاتها و چه در زمان استراحت، خیلی به هم نزدیک بودند و بچه‌ها به شوخی به آنها می‌گفتند که اگر یک گلوله به سمت شما بیاید، هر دو با هم شهید می‌شوید!

با تقوی و شجاع

از ایشان هم مانند بابانظر، بیشتر اخلاق و تقوا و شجاعتش در ذهنم ماندگار شده و همچنین تدابیر زیرکانه‌ی فرماندهی ایشان در مواقعی که مسؤولیت داشت، مثال‌زدنی است.

فرمانده‌ای متواضع

شهید ابراهیمی را چند جا دیدم؛ یکبار در کنار رودخانه‌ای در ایلام و در مهران، که خیلی بزرگوار، بی ریا و متواضع بود. زمانی که خدمت ایشان رسیدم و به ایشان گفتند که آقای دهقان آمد. گفتند: «عبدالحسین خودمان است!» و به‌گرمی در کنار سنگر از من پذیرایی کرد.

سه برادر

به جرأت می‌توانم بگویم که این سه شهید انگار که از یک مادر متولد شده باشند، به لحاظ اخلاقی و تقوا شبیه هم بودند و همیشه با هم و در کنار هم حضور داشتند.

و...

همواره مدیون شهدا و خانواده‌هایشان هستیم. از خداوند می‌خواهم ثواب شهید را، آن زمان که مصلحت می‌داند به ما بدهد. اگر درب شهادت باز نیست، دریچه شهادت که باز هست! از خداوند می‌خواهم که در بستر بیماری جانمان را نگیرد و اجر شهید را به ما بدهد و ان‌شاءالله شهیدان عزیز دست ما را بگیرند.

روح الله وفایی

پیج رنک گوگل